ناباورانه عشق مرا جار ميزند
چشمي که فال اشک در انظار مي زند
گاهي سکوت در شب يلداي خانه ام
چنگي به قلب خسته يک تار مي زند
در بي فروغ چشم تو چشمان خسته ام
چون ابر سر به گريه بسيار مي زند
چندي است بي تو عاشق ولگرد خسته ات
در کوچه هاي خلوت غم زار ميزند
ديوانه وار عاشق اواره ات هنوز
سر بر سکوت سنگي ديوار ميزند
چندي نمانده است ببيني که شاعري
خود را که در فراق تو بر دار ميزند
ساعت 17:47
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ