تبليغاتX
عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم

عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم
كاش به زمانی برگردم كه تنهاغم زندگيم شكستن نوك مدادم بودღ♥ღ ♥ღ

او تو را می خواهد

خانه ای ساخته ام
پلکانش همه مهر،دربهایش احساس
شیشه اش آینه ادراک است
آه اما خانه
ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق
او کسی می خواهد رغبت یکرنگی در وجودش باشد
او کسی می خواهد که وجودش باشد
رنج ابیات دلش را خواند ، هیجان نگه اش را داند
او کسی می خواهد ، نی لبک زن باشد
بربط و ضرب و سه تار
همه فرمانبر دستش باشند
ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگه نرگس مستش باشند
او تو را می خواهد
نغمه اش شیوا کن
خانه اش زیبا کن

 

یکشنبه 10 خرداد1388
ساعت 13:54
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


چیزی نمانده است

 

ناباورانه عشق مرا جار ميزند
 
چشمي که فال اشک در انظار مي زند
 
گاهي سکوت در شب يلداي خانه ام
 
چنگي به قلب خسته يک تار مي زند
 
در بي فروغ چشم تو چشمان خسته ام
 
چون ابر سر به گريه بسيار مي زند
 
چندي است بي تو عاشق ولگرد خسته ات
 
در کوچه هاي خلوت غم زار ميزند
 
ديوانه وار عاشق اواره ات هنوز
 
سر بر سکوت سنگي ديوار ميزند
 
چندي نمانده است ببيني که شاعري
 
خود را که در فراق تو بر دار ميزند

 

www.hamtaraneh.com
 

یکشنبه 3 خرداد1388
ساعت 17:47
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ