|
صداي آشنا
چيزي بگو خيال من آشفته تر شود
چيزي شبيه شعر دلم زيروبر شود
چيزي شبيه عطر حضور هميشه ات
از خاطرات دور ولي ساده تر شود
خواندم حضور چشم تو اينجا هميشگي است
خوش دارم اين خيال كمي تازه تر شود
تكراربي نهايت يك راه بي تو هيچ
حالا خيال كن پاي دلم خسته تر شود
ترسيده ام زهاي وهوي غريب غريبه ها
ترسم صداي آشناي تو هم دورتر شود
عمري گريخته ام از چند و چون عشق
ترسم كه سعي دل به نگاهت هدر شود
من بين ماندن و رفتن عجيب حيرانم
شعري بخوان كه رفتن دل سخت تر شود
من خوب مي شناسمت از لحن واژه ها
ترسم دلم نبيني و آواره تر شود
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ |
|