|
من با تو زنده بودم
شوق سفر نداشتي وقت گذر نذاشتي
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
منتظر نباش
كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان به ستاره ي ديگري سلام كردم
.
همين اين كار هم كه نور نمي خواهد مي دانم كه به حرفهايم مي خندي حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم باران مي بارد.
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ |
|