تبليغاتX
عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم

عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم
كاش به زمانی برگردم كه تنهاغم زندگيم شكستن نوك مدادم بودღ♥ღ ♥ღ

من با تو زنده بودم

شوق سفر نداشتي وقت گذر نذاشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم ياد تو جا گذاشتي
روي تموم حرفات يك دفعه پا گذاشتي
يك دفعه پا گذاشتي

بي تو كدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر كدوم آسمون رو تشنگيم بباره
بي تو چه مونده با من جز يه صداي خسته
جز يه نگاه خاموش جز يه دل شكسته
جز يه دل شكسته

بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سايه به سايه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي
بال و پرم بودي خبر نداشتي
تاج سرم بودي خبر نداشتي
سايه به سايه هر طرف كه بودم
همسفرم بودي خبر نداشتي

پر زدي و نديدي بال سفر نداشتم
گفتي رها شو اما من ديگه پر نداشتم
كوه غم و رو شونم ديدي و بر نداشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
اما خبر نداشتي

شوق سفر نذاشتي وقت گذر نذاشتي
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم يار تو جا گذاشتي
روي تموم حرفات يك دفعه پا گذاشتي
يك دفعه پا گذاشتي

 


 

سه شنبه 29 آبان1386
ساعت 15:5
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


مي دانم كه به حرفهايم مي خندي

منتظر نباش 
كه شبي بشنوي


از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !


كه عزيز باراني ام را


در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان

به ستاره ي ديگري سلام كردم


توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري

 
درهمان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي

.
باران زده من


همين سو سوي تو از آن سوي پرده ي دوري


براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست


من كه اين جا كاري نمي كنم فقط


گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم

...
همين اين كار هم كه نور نمي خواهد
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي بارد.

www.hamtaraneh.com

دوشنبه 14 آبان1386
ساعت 17:38
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


واژه های مهر

 تو را به آشیانه پاییز می برم،

در عمق جنگل وحشی احساسم

در کلبه محقر چوبی

که چراغش همیشه با دوستی روشن است .

من واژه های مهر نثارت می کنم

و تو ، باز هم با جادوی لبخند به من امید می بخشی

تا باز هم بتوانم بنویسم.....

 

 

پنجشنبه 3 آبان1386
ساعت 20:1
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ