تبليغاتX
عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم

عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم
كاش به زمانی برگردم كه تنهاغم زندگيم شكستن نوك مدادم بودღ♥ღ ♥ღ

ملکوت خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی

. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

 

 

دوشنبه 22 مرداد1386
ساعت 23:49
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


لا لا لا لا نخواب،


لا لا لا لا نخواب ،سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب بازم سفر رفت نمی دونم به کارون یا خزر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خب ر رفت

لا لا لا لا نخواب، زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اونکه ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا لا لا نخواب، اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

توی خلوت میگم اینجاکسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا لا لا نخواب، ماهو نگا کن من اسفند رو میارم تو دعا کن

بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بردار و ، واکن

لا لا لا لا نخواب، سرما تو راه همیشه عمر خوشبختی کوتاه

میگن با یه فرشته اون رو دیدین دروغه ، جون دریا اشتباهه

لا لا لا لا نخواب، تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده

جمعه 12 مرداد1386
ساعت 23:10
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


تولد وبلاگم

 سلام دوستان اول خيلي ممنون كه هميشه به اين وبلاگ سر ميزنيد.تولد وبلاگم هست وبلاگي كه بهترين دوستانم رو با من اشنا كرد اره توي اين 1سال من همراه با وبلاگم رشد كردم اما كاش وقتي مي امدم كه از غم وسختي از دست دادنه بهترين شخص عمرم دلتنگ نباشم.پدرم  خيلي برام عزيز بود و هست از همه دوستاي گلم كه توئ اين يك سال بامن همراه بودن ممنون جوكر عزيز كه با اولين اپ وبلاگم با من بود.فرشته و همينطوردوسته ديگرم ميثم كه زود از وبلاگ نويسي دست كشيد.دوستاي ديگرم ارش و احمدرضاومجتبی سبحان واحسان امیرانی ومهرداد . وابوالفضل,معین. مریم و آرمان وعلیرضاو فاضل و عبدالرضا وآرش و میثم  خوزستاني وماهی تپله .معذرت ميخواهم كه توي اين سال كسئ از من ناراهت شده اما اميدوارم كه بتونم با شما دوستاي عزيزم ادامه بدم و ارزوي خاص دارم براي دوستي كه از من دوره اما هميشه در قلبمه و در يادم. 
 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در این اندوه می میرم
در این تنهایی مطلقق که می بندد به زنجیرم
همیشه با تو بودنهای من دیری نمی پاید
و  بعداز تو کسی دیگر به دیدارم نمی آید
چونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم
چگونه می روی با آنکه می دانی چه تنهایم
 
 
 

شنبه 6 مرداد1386
ساعت 0:47
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ