|
خاطرات....
باز در چهره خاموش خیال
![]()
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
رهايي ......
به پيش روي من تا چشم ياري مي کند درياست
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
درد من
درد من عشقِ در انتظار است
درد من التهاب در انتظار است
درد من سوز درون است
درد من از توانم برون است
درد من دوستي بي ادعاست
درد من بريدن از من و رو به ماست
درد من صورت محبوب من است
درد من هبوط در معشوق من است
درد من تنهايي در قربت است
درد من نگاه دائم بر فطرت است
درد من زخمي نا شكيب است
درد من بغضي با من عجين است
درد من گلايه مندي در سكوت است
درد من خنديدن بر سقوط است
درد من وجودم را به پايان است
درد من را در مان تنها مهربان است
![]()
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
تارمو"
به من یک تارمو دادی امانت
که بی تو سوز دل بااو بگویم مراتا یک نفس در سینه باقیست امانت دار این یک تار مویم تو میدانی که در هر تار موئی زمو باریک ترصد راز باشد اگر مو را زبان آشنا نیست مرا چشم حقیقت باز باشد نه پنداری که پیمانی که بستیم از این یک تارمو محکم نگردد به گیسوی دلاویز تو سوگند که یک مو از وفایم کم نگردد توهم ای روشنی بخش حیاتم نمی گویم مرا پیوند جان باش نمی گویم به دردم مرهمی، نه به قدر تار موئی مهربان باش چوموباریک باشد رشته عمر بیا قدر جوانی را بدانیم بیا با تارجان پیمان ببندیم بیا تا پای جان باهم بمانیم مرحوم "فریدون مشیری"(ره)
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ |
|