تبليغاتX
عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم

عمریست که تنهایم در تنهایی نیز تنهایم
كاش به زمانی برگردم كه تنهاغم زندگيم شكستن نوك مدادم بودღ♥ღ ♥ღ

دلم حيران و سرگردان

 
پس از يك جستجوي نقره‌اي
 
در كوچه‌هاي آبي احساس
 
تو را از بين گل‌هايي كه در تنهايي‌ام روييد با حسرت جدا كردم
 
و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي
 
دلم حيران و سرگردان چشماني‌ست رويايي
 
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
 
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
 
همين بود آخرين حرفت
 
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
 
حريم چشم‌هايم را به روي اشكي از جنس غروب
 
ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
 
نمي‌دانم چرا رفتي؟
 
نمي‌دانم چرا، شايد خطا كردم
 
و تو بي‌آنكه فكر غربت چشمان من باشي
 
نمي‌دانم كجا، تاكي، براي چه
 
ولي رفتي و بعد از رفتنت
 
باران چه معصومانه مي‌تابيد
 
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
 
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
 
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره
 
با مهرباني دانه برمي‌داشت
 
تمام بال‌هايش غرق در اندوه غربت شد
 
و بعد از رفتن توآسمان چشم‌هايم خيس باران بود
 
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي‌تو
 
تمام هستي‌ام از دست خواهد رفت
 
كسي حس كرد من بي‌تو
 
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
 
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!
 
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
 
هنوز آشفته‌‌ي چشمان زيباي توام
 
برگرد!
 
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
 
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
 
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
 
تو هم در پاسخ اين بي‌وفايي‌ها بگو
 
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
 
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
 
ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
 
و من در اوج پاييزي‌ترين ويراني يك دل
 
ميان غصه‌اي از جنس بغض كوچك يك ابر
 
نمي‌دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگي‌مان باز
 

 .

یکشنبه 30 مهر1385
ساعت 15:34
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


دلم برای کسی تنگ است

 دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند


دلم برای کسی تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

...... و پایان داد

کسی ....

کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شد
 
 
 

یکشنبه 23 مهر1385
ساعت 13:39
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


چقدر سخت انتظار ......

زودتر بیا
من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشم
چتری روی سرم نیست
می خواهم قدم هایت را با تعداد قطره های باران شمارش کنم
تو قبل از باران می رسی ؟
یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد ؟
مرا که ملالی نیست
حتی صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است
هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم
انتظار
انگار زمان متوقف شده
چقدر دیر سپری می شود
هنوز چند روزی  نشده که به انتظارش نشسته ام
ولی انگار سالها گذشته است
انتظار کشیدن چقدر سخت است
سخت تر از ...
نمی دانم
ولی سرانجام به پایان می رسد
او دارد برمی گردد و من دوباره او را می بینم
این بار به او می گویم که چقدر دوستش دارم
شاید دیگر مرا ترک نکند و مرا تنها نگذارد
به او می گویم که زندگی بدون او چقدر برایم سخت است
ولی او هنوز نیامده و باید منتظرش باشم
آه که چقدر سخت است
انتظار ...
n
n

دوشنبه 17 مهر1385
ساعت 14:38
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ


بوی غربت.....


بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم


اگر چه می دانی که در غریبی زیستم


مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام


تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم


روبروی آینه شب تا سحر غم می خورم


تا بفهمم عاقبت سایه ی گم گشته ی کیستم


اگر چون کبک می خوانم اگر چون کوه خاموشم


صدای توست در فکرم خیال توست در ذهنم


اگه مغرورم اگه زخمی و خسته ام تو ببخش 


 اگه دورم اگه زندونی و بسته ام تو ببخش


 تو ببخش که این همه فاصله ها از من تنهاست


 این همه فاصله ها مثل یه گریه تو شب بلند یلداست

 
 تو ببخش که بی خبر از تو گذشتم واسه رفتن

Image hosting by TinyPic
 نمیدونی که چه سخته حرف دل با تو نگفتن


 تو ببخش ترانه هام بدون تو دارن می پوسن


 نمیدونی بعد تو شعرای من چقدر عبوسن


 تو ببخش عزیزترینم این منو این تن مغرور


 این منی که با غرورش شده از تو به خودش دور

 

join P*D*S*V* 

شنبه 8 مهر1385
ساعت 15:37
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ