|
زمزمه ي شبانه .......
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
اي عشق همه بهانه از توست
من خاموشم و اين ترانه از توست ان بانگ بلند صبحگاهي وين زمزمه ي شبانه از توست من اندوه خويش را ندانم اين گريه ي بي بهانه از توست
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
از دل من اما....
![]()
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
فروغ......
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
اشک.....
اشک دکتر علی شریعتی
کلماتش نه ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟ مگر نه اشک زیبا ترین شعر ، تب دار ترین احساس وخالصانه ترین گفتن ولطیف ترین دوست داشتن است .که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و اندک در وناچار منفجر می شود این زبان صادق و طبیعی شوق واندوه ودرد وعشق یک انسان است
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
هست نيرنگ ......
هواي شهر آلوده
مرا بسيار دوست مي دارد
دارد
دارم
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ
من زمینم تو .........
من بهارم تو زمین
من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه میون جنگلا طاقم میکنه تو بزرگی مث شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مث شب خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو تازه وقتی بره مهتاب وهنوز شب تنها باید،راه دوری بری تا دم دروازه ی روز مث شب رود بزرگی مث شب تازه روزم که بیاد تو نمیری مث شبنم مث صبح تو مث مخمل ابری مث بوی علفی مثل اون مخمل نازک مثل اون مخمل مه که روی عطر علفا مثل "بلاتکلیفی" ! هاج و واج مونده مردد میون موندن و رفتن میون مرگ و حیات. مث برفایی تو تازه آبم که بشه برفا و عریون بشه کوه مث اون قله ی مغرور بلندی که به ابرای سیاه و به بادای بدی می خندی من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای بارون توباغم میکنه میون جنگلا طاقم میکنه . . .
کویر _دکتر شریعتی ![]()
نويسنده ღ♥ღبهارღ♥ღ |
|